دهم ربيع‌الثاني سالروز رحلت فاطمه معصومه سلام الله عليها
حضرت معصومه سلام الله عليها عالمه محدثه آل طه بود و قدم جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت كرد و شهد شهادت نوشيد.
 
تحليل امام حسن عسكري عليهم السلام از مقام انسانيت فاصله تا خدايي شدن
در گراميداشت هشتم ربيع الثاني سالروز ولادت يازدهمين مشعل هدايت
 
وقتي بشري به بشر ديگر مي نگرد، نمي تواند قضاوت درستي از حقيقت او ارائه دهد؛ چرا كه به ظاهر گوشت و پوست و استخواني بيش نيست. همين ظاهر گول زننده بشر بود كه ابليس را فريفت و به ادعاي اين كه عنصر وجودي اش از آتش پاك و روشن است و بر عنصر تيره ، گل و خاك برتري دارد، فرمان الهي را در سجده به آدم نپذيرفت.


وقتي بشري به بشر ديگر مي نگرد، نمي تواند قضاوت درستي از حقيقت او ارائه دهد؛ چرا كه به ظاهر گوشت و پوست و استخواني بيش نيست. همين ظاهر گول زننده بشر بود كه ابليس را فريفت و به ادعاي اين كه عنصر وجودي اش از آتش پاك و روشن است و بر عنصر تيره ، گل و خاك برتري دارد، فرمان الهي را در سجده به آدم نپذيرفت.

اما اگر ديده بصيرت بين و تند و تيزي داشت مي توانست حقيقت انسان را ببيند آن گاه اين گونه گستاخانه به انكار مقام آدميت نمي پرداخت و اطاعت و پيروي از انسان را مي پذيرفت تا به كمال بايسته و شايسته خويش دست يابد، چراكه در اين عنصر تيره و سياه و متعفن خاك و گل و اين كالبد جسماني، روح الهي دميده شده است كه همه اسماي كمالي الهي را حامل است.

از اين رو انسان قابليت آن را يافته تا در مقام خلافت الهي مظهر ربوبيت خداوندي شود و همه هستي را به بايسته ها و شايسته هاي لازم برساند. مقام پروردگاري انسان، مقامي نيست كه به سادگي به دست آمده باشد. تنها كساني به اين مقام مي رسند و به عنوان ربانيون از آنان ياد مي شود كه مسير درست كمالي را در راه راست ولايت و اطاعت بپيمايند و از طريقت عبوديت به دروازه الوهيت درآيند و متاله شده و در مقام مظهريت ربوبيت نشينند.


امام حسن عسكري عليهم السلام همانند ديگر انوار حقيقت انسان كامل، متاله و رباني، اين راه راست را به انسان مي آموزد و مي كوشد تا حقيقت خدايي شدن و راه آن را نشان دهد نويسنده در اين مطلب بر آن است تا راه رفته اين امام همام و رباني را چنان كه خود توصيف و تبيين كرده روشن نمايد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.


¤ ¤ ¤
از خاك تا افلاك


حقيقت انسان، چنان ناشناخته و پيچيده است كه حتي فرشتگان مقرب و عالين خداوند نتوانستند او را به درستي چنان كه هست بشناسند. هر چند كه در هنگام آفرينش انسان در ملأ اعلي، همه فرشتگان و حتي برخي از جنيان مقرب نيز در مقام قدس حضور داشتند، ولي از سكوت فرشتگان مقرب و آسماني برمي آيد كه ايشان نيز از حقيقت انسان چنان كه بايد، آگاهي و علم نداشتند.


هنگامي كه برخي از فرشتگان از خلافت آدم عليهم السلام بر زمين آگاه شدند، به عناصر تشكيل دهنده انسان اشاره كرده و آن را مايه هلاكت زميني ها و موجودات دنيا دانستند؛ چرا كه طبيعتي چنين جز خونريزي و فساد در زمين نمي تواند كاري را انجام دهد. اين فرشتگان هر چند طيف گسترده اي از رتبه ها و مقامات وجودي را دارا بودند، ولي تحليل آنان از حقيقت انسان نشان مي دهد كه درك درستي از حقيقت او نداشته اند.


مخالفت علني ابليس از جنيان كه در ميان فرشتگان در مقام قدس قرار گرفته بود، به خوبي نشان مي دهد كه حقيقت انسان بر اين گروه حاضر در ملأاعلي پوشيده بود. لذا به شدت با خلافت انسان مخالفت مي ورزند و ابليس كه از مقربان درگاه الهي است، با اشاره به عنصر برتر آتش و روشنايي و پاكي آن، خود را نامزد خلافت الهي و مقام مظهريت در ربوبيت و پروردگاري خداوندي معرفي مي كند؛ چرا كه آفرينش انسان از گل بدبو و لزج و تيره و عنصر پست خاك مي باشد و در دنيا نمي توان عناصري را پست تر از عناصر تركيب دهنده انسان يافت.

پس اگر در ميان موجودات زميني و مادي كسي قابليت خلافت و ربوبيت داشته باشد، جنياني هستند كه از عنصر شريف و پاك و روشن انرژي و آتش ساخته شده اند و در اين ميان ابليس به سبب حضور در مقام قدس و داشتن مقامات بلند وجودي بهترين نامزد براي اين پست و مقام خلافت است؛ چرا كه وي در مدت عمرش چنان در عبوديت الهي كوشيد كه در ميان فرشتگان مقرب و كروبي جا گرفت. به اين معنا كه كنه عبوديت خويش را در نوعي ربوبيت به تصوير نشسته بود. (ص، آيات 74 به بعد و نيز بقره، آيات 30 تا 37 و آيات ديگر قرآن)


اما فرشتگان و ابليس درنيافتند كه حقيقت وجودي انسان، عوامل ديگري است كه حتي عنصر پست خاك، خود يكي از عوامل تعيين كننده آن است. به اين معنا كه عناصر تعيين كننده در خلافت انسان، روح خاص الهي است كه حامل تمامي اسماي الهي و صفات خداوند مي باشد و ديگر آن كه اين عنصر در پست ترين عناصر قرار داده شده تا به سبب قابليت شديد انفعالي بتواند مسير از خاك تا افلاك و عرش را به درستي بپيمايد و بتواند همه عناصر را ربوبيت كرده و آنان را به كمال بايسته و شايسته خودشان برساند.


از اين رو خداوند از ظرفيت و سعه وجودي بي مانند و بي نظير بشر سخن مي گويد و مي فرمايد: «لم يسعني أرضي و لا سمائي و وسعني قلب عبدي المؤمن اللين الوادع؛ زمين و آسمانم گنجايش مرا ندارد، بلكه دل بنده مؤمن من گنجايش مرا دارد.» (احياء علوم الدين، الغزالي، ج 3، ص 16)


اين ظرفيت براي حضرت آدم عليهم السلام و فرزندانش از زن و مرد فراهم است و انسان ها تنها بايد در يك فرآيندي كه در فرهنگ و ادبيات قرآني از آن به هدايت الهي، صراط مستقيم عبوديت و مانند آن ياد شده، به فعليت و كمال مطلق برسند. از اين رو امام صادق عليهم السلام مي فرمايد: العبوديه جوهره كنهها الربوبيه ؛ عبوديت گوهري است كه كنه و باطن آن ربوبيت است. بنابراين، انسان با عبوديت، همه اسماي سرشته در ذات خويش را فعليت مي بخشد و در مقام مظهر ربوبيت الهي مي نشيند و بر كائنات خلافت مي كند و هر كسي را به مقام شايسته و بايسته خود مي رساند.


فاصله خاك تا خدايي شدن


پس در هر انساني ظرفيت خدايي وجود دارد. انسان تنها كاري كه بايد انجام دهد فعليت بخشيدن به آن است كه همانند وصل كردن دو شاخه به پريز برق است تا ذخيره كاملي از انرژي را به دست آورد و با متاله شدن، رباني شده و پروردگاري و جانشيني از خداوند كند.


در آيات قرآني تعبد و اطاعت محض از خدا و پيامبر، بهترين و كوتاه ترين راه فعليت بخشيدن به اين توانايي و قدرت معرفي شده است. انسان با عبوديت مي تواند تا مقام عبدالله و يا عبده عروج كند و با «تدني و تدلي» به مقام «قاب قوسين او ادني» (نجم، آيات 7 تا 9) برسد. از اين رو امام حسن عسكري عليهم السلام فاصله انسان از خاك تا خدايي شدن را همانند فاصله سفيدي و سياهي چشم مي داند و مي فرمايد: «بسم الله الرحمن و الرحيم أقرب الي اسم الله الا عظم من سواد العين الي بياضها؛ «بسم الله الرحمن و الرحيم» به اسم اعظم خدا، از سياهي چشم به سفيدي اش نزديك تر است» (تحف العقول، ص 784 البته اين حديث در عيون الاخبار از امام رضا عليهم السلام نيز نقل شده است.)


اين بدان معناست كه اگر انسان بخواهد متاله و رباني شود، راه دور و درازي نيست، بلكه با عبوديت مي تواند خدايي شود و در مقام ربوبيت نشيند و همانند خداوند كه «كن فيكون» (بقره، آيه 711؛ آل عمران، آيات 74 و 95؛ انعام، آيه 37؛ مريم، آيه 53؛ غافر، آيه 81؛ يس، آيه 28 و نحل، آيه 04) مي كند و هر آن چه را خواست مي شود، اين شخص نيز اين گونه مي شود كه هر آن چه را خواست با بسم الله كه اسم اعظم خداوندي است، تحقق مي بخشد.


فاصله اي كه ميان اين پست ترين موجود از عناصر مادي يعني گل بدبو و لجن، تا خدايي شدن وجود دارد، فاصله ميان سفيدي و سياهي چشم است كه در آيات قرآني به فاصله ميان قاب قوسين او ادني نيز تعبير شده است. اين بدان معناست كه هيچ فاصله اي ميان خاك و خدايي شدن انسان نيست و بنده شدن وي عين خدايي و رباني شدن اوست.


خواستن و رسيدن


اما اين كه چگونه انسان بخواهد تا برسد؟ خود مهم ترين مسئله است؛ زيرا بسياري از انسان ها يا متوجه كوتاهي راه از خاك تا خدايي شدن نيستند، چون اهل غفلت و لهو و لعب دنيا هستند، يا اين كه متوجه هستند و لجبازي مي كنند يا اين كه متوجه هستند و نمي خواهند و اگر هم مي خواهند عزم جدي ندارند تا برسند.
خدايي شدن تنها به خواستني است كه ما از آن به عبوديت ياد مي كنيم كه مساوي با ربوبيت و پروردگاري انسان است. اما ما اين خواستن را نمي خواهيم و سرگرم دنيا و خودمان هستيم.


انسان اگر بخواهد، رسيده است. اين خواستن انسان به معناي رهايي از خسران ابدي است كه در دنيا گريبانگير اوست و اگر خود را از خاك بر نيارد در آن اخلاد مي كند و هرگز سربر نخواهد آورد تا چه رسد كه متاله و رباني شود. (اعراف، آيات 571 و 671)


اين راه آسان و كوتاه را امامان عليهم السلام خود پيموده اند و تا مقام قاب قوسين او ادني پيش رفته و به سوي خلق و مردم بازگشته اند تا در مقام ربوبيت و پروردگاري دستگير ديگران شوند. اين گونه است كه خداوند ايشان را حبل الله المتين، عروه الوثقي، وسيله و مانند آن معرفي كرده است كه با كمك و دستگيري ايشان مي توان اين راه را به آساني و سلامتي پيمود و به مقصد و مقصود رسيد.


امام حسن عسگري عليهم السلام اين راه را همان مكتب اهل بيت عليهم السلام معرفي مي كند و مي فرمايد: «شيعتنا الفئه الناجيه و الفرقه الزاكيه صاروا لنا رادئا و صونا و علي الظلمه البا و عونا سيفجر لهم ينابيع الحيوان بعد لظي مجتمع النيران امام الروضه ؛ پيروان ما، گروه هاي نجات يابنده و فرقه هاي پاكي هستند كه حافظان آيين مايند، و ايشان در مقابل ستمكاران، سپر و كمك كار ما هستند. به زودي چشمه هاي حيات منجي بشريت بعد از گدازه توده هاي آتش! پيش از ظهور براي آنان خواهد جوشيد.


آن حضرت عليهم السلام شيعيان واقعي را كساني مي داند كه اين مسير خاك تا افلاك را با رهبري و امامت امامان معصوم عليهم السلام مي پيمايند و ربوبيت الهي را در عبوديت خداوندي مظهريت مي كنند. آن حضرت عليهم السلام در بيان بسيار زيبا و رسا و گويا مي فرمايد: شما را به تقواي الهي و پارسايي در دين خودتان و تلاش براي خدا و راستگويي و امانت داري درباره كسي كه شما را امين دانسته- نيكوكار باشد يا بدكار- و طول سجود و حسن همسايگي سفارش مي كنم. محمد صلي الله عليه و آله براي همين آمده است.


درميان جماعت هاي آنان نماز بخوانيد و بر سر جنازه آنها حاضر شويد و مريضان ايشان را عيادت كنيد؛ و حقوقشان را ادا نماييد، زيرا هريك از شما چون در دينش پارسا و در سخنش راستگو و امانت دار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مي شود: اين يك شيعه است و اين كارهاست كه مرا خوشحال مي سازد.


تقواي الهي داشته باشيد، مايه زينت باشيد نه زشتي، تمام دوستي خود را به سوي ما بكشانيد و همه زشتي را از ما بگردانيد، زيرا هر خوبي كه درباره ما گفته شود ما اهل آنيم و هر بدي درباره ما گفته شود ما از آن به دوريم.


در كتاب خدا براي ما حقي و قرابتي از پيامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدي جز ما مدعي اين مقام نيست، مگر آن كه دروغ مي گويد.


زياد به ياد خدا باشيد و زياد ياد مرگ كنيد و زياد قرآن را تلاوت نماييد و زياد بر پيغمبر سلام و تحيت بفرستيد؛ زيرا صلوات بر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنيد و شما را به خدا مي سپارم، و سلام بر شما. (تحف العقول، ص 748 و 884)


بسياري از مردم اين راه را مي گذارند و به مانند گوسفندان بي چوپان به هر سويي مي تازند و مي روند و گم شده و در دام گرگان شيطاني مي افتند و هلاك مي شوند. امام حسن عسكري عليهم السلام به شيعيان هشدار مي دهدكه همواره در خط رهبري و امامت و ولايت باشند و به راست و چپ گرايش نيابند كه در آن هلاكت است. «دع من ذهب يمينا و شمالا، فان الراعي يجمع غنمه جمعها باهون سعي و اياك و الاذاعه و طلب الرياسه ، فانهما يدعوان الي الهلكه ،؛ آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستي چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشي گرد آورد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكني كني و درپي رياست باشي، زيرا اين دو، آدمي را به هلاكت مي كشانند. (تحت العقول، ص 784)


چرا كه فرصت عمر بسيار كوتاه است و انسان اگر از لحظه لحظه اين عمر خويش بهره نبرد و از خسران و هلاكت ابدي بيرون نيايد، ديگر فرصتي نيست تا بتواند جبران كند. از اين رو مي بايست هر دم را غنيمت شمارد و از خاك برآيد و به افلاك و عرش درآيد: «انكم في آجال منقوصه و ايام معدوده و الموت ياتي بغته، من يزرع خيرا يحصد غبطه و من يزرع شرا يحصد ندامه ، لكل زارع ما زرع لا يسبق بطي ء بحظه، و لا يدرك حريص ما لم يقدر له، من اعطي خيرا فالله اعطاه، و من وقي شرا فالله وقاه؛ شما عمر كاهنده و روزهاي برشمرده اي داريد و مرگ به ناگهان مي آيد، هركس تخم خيري بكارد، به خوشي بدرود و هركس تخم شري بكارد به پشيماني بدرود. هركه هر چه بكارد، همان براي اوست. كندكار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرش نيست درنيابد، هركه به خيري رسد خدايش داده و هركه از شري رهد، خدايش رهانده. (تحف العقول، ص 984)


انسانيت واقعي


امام عليهم السلام راه رسيدن را نيز عبوديتي تعريف مي كندكه شامل ايمان بالله، عمل صالح و دعوت ديگران به آن دو مي باشد. اين گونه است كه ايشان انسانيت واقعي را در دو واژه الايمان بالله و انفع الي الناس مي داند. اين بدان معناست كه عبوديت در دو حوزه شناخت و عمل معنا مي يابد. معرفتي كه عمل را همراه دارد، آن پرده نازك بين خاك و افلاك را برمي دارد و آدمي را در كمتر از يك چشم به هم زدني، به مقام مظهريت ربوبيت مي رساند. از اين رو، عمل بي معرفت و معرفت بي عمل هيچ جايگاهي در انديشه اسلامي و تفسير امام حسن عسكري عليهم السلام ندارد.


عمل در مفهوم اسلامي آن، گستره وسيعي دارد؛ از اين رو تفكر ساعتي عين هفتاد سال عبادت دانسته مي شود كه خود نوعي عمل است. امام حسن عسكري عليهم السلام در اين باره مي فرمايد: «ليست العباده كثره الصيام و الصلوه و انما العباده كثره التفكر في أمرالله؛ عبادت كردن به زيادي روزه و نماز نيست، بلكه حقيقت عبادت، زياد در كار خدا انديشيدن است. (تحف العقول، ص884)


البته مي بايست هم در تفكر قيدي قرارداد و هم در عبادت قيدي را افزود؛ زيرا تفكري، عبادت است كه معرفت الله را به دنبال داشته باشد و عبادتي كم ارزش است كه با معرفت و تفكري در خداوند همراه نباشد. اما عبادت و تفكر به مفهوم درست آن، همان حقيقت اسم اعظم در انسان است. پس عبادت و تفكر هر دو عملي هستند كه تعالي انسان را معنا مي بخشد و ربانيت انسان را تثبيت مي كند.


از اين رو امام صادق عليهم السلام مي فرمايد: «عالم ينتفع بعلمه افضل من سبعين الف عابد؛ ارزش دانشمندي كه از علم خود بهره ببرد و يا ديگران از علمش بهره مند شوند برتر از ارزش هفتاد هزار عابد است.» (بحارالانوار، ج57، ص371)


سليمان ديلمي از پدرش نقل مي كند كه گفت: به امام صادق عليهم السلام عرض كردم: فلان كس از نظر عبادت و دين و فضل در سطح بالا است، آن حضرت پرسيد: عقلش چگونه است؟ گفتم نمي دانم، فرمود: پاداش الهي به اندازه عقل به افراد داده مي شود.


مردي در بني اسرائيل در جزيره بسيار خوش آب و هوا و سبزه زاري مشغول عبادت بود، يكي از فرشتگان خدا او را از نزديك ديد، فريفته عبادت او شد، خيال كرد او در نزد خدا بسيار پاداش دارد، عرض كرد: خدايا! پاداش اين بنده ات را به من بنمايان، خداوند به او نشان داد و آن مقدار را ناچيز شمرد.


خداوند به او وحي كرد، نزد آن عابد برو ساعتي همراه او باش، آن فرشته به صورت انساني نزد عابد آمد، عابد از او پرسيد: تو كيستي؟ او گفت مردي عابد هستم، چون از مقام و عبادت تو در اين مكان آگاه شدم، آمدم با تو عبادت خدا كنم.


پس آن روز را با او بود. چون صبح شد فرشته به او گفت: «جاي بسيار پاكيزه و شادابي داري كه فقط براي عبادت خوب است.» عابد گفت: اينجا خوب است، ولي يك عيب دارد. فرشته گفت آن عيب چيست؟ عابد گفت: «خداوند يك چهارپايي ندارد، اگر او خري مي داشت و در اينجا مي چرانيدم بسيار خوب است، به راستي حيف است كه اين علف ها از بين بروند.»


فرشته گفت: آيا پروردگارت الاغي ندارد؟ عابد گفت: اگر خدا خري مي داشت چنين علفي ضايع نمي شد. در اين هنگام خداوند به فرشته چنين وحي كرد: «من آن عابد را به اندازه عقلش پاداش مي دهم.»


نظير اين مطلب از امام باقر عليهم السلام روايت شده كه حضرت موسي عليهم السلام مردي از بني اسرائيل را ديد كه سجده هاي طولاني مي كند و بسيار خاموش است (و زبانش را كنترل مي نمايد) و هر جا مي رود، او نيز همراهش حركت مي كند، در يكي از روزها با هم به سرزمين بسيار سرسبز و خرم رسيدند، در اين هنگام آن مرد آهي جانكاه كشيد.


موسي عليهم السلام به او گفت: چرا آه كشيدي؟ او گفت: «آرزو داشتم خدايم يك الاغي مي داشت و من آن را در اينجا مي چرانيدم.» موسي عليهم السلام با شنيدن اين سخن به طور طولاني سردرگريبان غم فرو برد و از روي اندوه عميق بر زمين نگاه مي كرد. كه چرا سطح فكر اين مرد عابد آنقدر پايين است. خداوند به موسي عليهم السلام وحي كرد: «چرا از سخنان اين بنده ام آن چنان يكه خوردي و غمگين شدي؟ من بندگانم را به اندازه عقلشان پاداش مي دهم.» (بحارالانوار، علامه مجلسي، ج1، ص48 و ج41، ص605).


اخلاق اسلامي و آداب اسلامي بخشي از عمل انسان است كه همان عبوديت ربوبي را در آدمي تحقق مي بخشد. از اين رو در روايات اسلامي بر اخلاق توجه خاص مي شود. اخلاق نيز داراي جنبه ها و ابعاد گوناگوني است كه شامل احسان و ايثار به ديگران و عمل صالح نيز مي شود.


از نظر امامان عليهم السلام از جمله امام حسن عسكري عليهم السلام هرگونه رفتار ضداخلاقي به معناي دوري از خلافت انساني و عبوديت است. لذا بر يكايك اخلاق هاي پسنديده تأكيد و نسبت به اخلاق هاي ناپسند هشدار مي دهد و مثلا مي فرمايد: «لاتمار فيدهب بهاوك و لاتمازح فيجترا عليك؛ جدال مكن كه ارزشت مي رود و شوخي مكن كه بر تو دلير شوند.»


به هر حال، راه رسيدن به خداوند براي انسان، كوتاه و روشن است و انسان به آساني مي تواند از پست ترين مكان و مقام به افلاك و عرش در آيد و پس از متاله و خدايي شدن، در مقام مظهر ربوبيت دستگير ديگران شود و خلافت خداوندي را به عهده گيرد. باشد تا اين گونه باشيم و شيعه بودن را عين خدايي بودن تجربه نماييم.


منبع: كيهان
 

   
Code : 8009

  بازگشت به صفحه اصلی مشاهده نسخه چاپی

نظر شما راجع به این موضوع چیست ؟

نام شما :
ایمیل شما :
وب سايت :
   
 
تعداد بازدید : 1521 تاریخ آخرین بروزرسانی : يکشنبه، 22 اسفند 1389 08:28:50
Copyright © 2011 - esteva.ir Powered by targan.ir ®